تبليغاتX
. . . تمام حرف های من . . .

. . . تمام حرف های من . . .

!..::×زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست ک نخواهد آمد×::..!
بازم عنوان ندارم!
دقیقا سی و پنج ثانیه پیش به این نتیجه رسیدم که انصافا کامنت خیلی تو آپ کردن بلاگ تاثیر داره! شاید یه ذره هم از خیلی بیشتر تر!

+نگاشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388 23:40 به دست خط فرشید |
شعور چیزیست ذاتی!!!
هفتاد روز این پیاده رو - کلبه - کافه - روزنبشت و...-یا هر چی که بشه اسمش رو گذاشت- به روز نشده. راستش هر جمعه یه سری بهش میزدم ببینم کامنتی چیزی نزاشتن برام که خوشبختانه میدیدم همه چی امن و امنه و سکوت همه جا رو فرا گرفته !

علی الحساب یادداشت هایی رو که آپ نکردم میخوام بنویسم بلکه دلم یکم از دست بعضی ها خنک بشه!

-------

شاید دارم بلاتکلیفترین روز های عمرم رو تو این چند مدت میگذرونم ، نه اینکه هدف نداشته باشم ، هدف دارم  ولی فقط داشتن شرط نیست راهی که طی میکنی بهش برسی هم هست . نمیدونم درسته یا غلط! باور کن نمیدونم!

 

باز محرم باز همون حس غریب باز هم خاطرات گذشته...

میخوام برم از دسته حسینیه عکاسی کنم البته اگر تا اون موقع دوربین گرام توقیف نشده باشه!

کافه کاغذی داره وادارم میکنه جدی جدی سی صفحه براش نامه بنویسم،منم کم کم دارم مجاب میشم که این کار رو انجام بدم(یانو سن دا بو فیشار؟)

جات خالی زیر اولین برفی که امسال بارید یه دل سیر قدم زدم،شبش تو پارک  با دوست عزیز تر از جان عکاسی میکردیم که با یکدوست جدید بیسیار بیسیار صاحب سبک آشنا شدم! حالا قرار برنامه حسینیه روبا اون برم، برام آرزوی موفقیت نمیکنی؟ اگه نکرده باشی خیلی نامردی!

رفتم اصفهان برگشتم در کمتر از 24 ساعت ! خودم هم باورم نمیشه ! ففقط موفق شدم برم چهل ستون!  یکی دو تا عکس هم بیشتر نتونستم بگیرم! حالا چراش بماند ، خوشبختانه وقت برای بازار رفتن هم نبود که از پاچم پذیرایی کنن!

انگار جدی جدی آخر ترم اومده و ما الکی الکی عمر گرانمان را در این دانشکده فکستنی دو سال تلف کردیم!

حالا عمر رو بیخیال امتحانات پایان ترم رو چی کار کنم ؟ :دی خوب معلومه طبق معمول یه کاریش میکنم!

سوزن بعضی ها رو که رو نه گیر کرده چی کار کنم؟ ؟ ؟ ؟ یکی از دوستان میگفت صبر بایستی ! صبر! ما هم گفتیم چشم ، این صدای ویالون لعنتی هم که هی میرود روی اعصاب ما انگار اصلا هواسش نیست که بابا شما نواخته میشوی برای تسکین خاطر من نه برای اینکه با ماشین چمن زن کله کچلمان را بتراشی!

دلم برای مادربزرگ تنگ شده ! خیلی خیلی خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییی

دلم برای گیر دادن هاش  برای تو محرم مشکی پوشیدن هاش برای نصیحت هاش  برای دعاهاش برای بوسه هاش برای لبخند هاش برای آغوشش ... هنوز هم گاهی نمیتونم باور که دیگه کنارمون نیست... به عکسش که نگاه میکنم...

 

---------------------------

جات خالی!

با دوستان رفتم حسینیه و...

باور کن تو این سه نقطه خیلی حرف هست- انصافا خیلی- که توان نوشتنش رو ندارم.

اما اینو بخون:

۷۲معشوق

۳۰۰هزار عاشق

اینجازنجان است پایتخت شور و شعور حسینی !

اینها مدعی اند ( منظورش ماهاسات ! ) بزرگ ترین دسته عزاداری جهان را دارند و در پاکبازی و عشق بازی با محرم هیچ کس مثل آنها نیست.  ۳۰۰هزار نفر(شاید خیلی بیشتر از این عدد) هستند که در روز عاشورا برای امامشان سینه می زنند و ظل تابستان چله زمستان هم برایشان فرقی ندارد آن قدر در شورشان ذوب میشوند که در هر دمایی کفش ها را می کنند  پاها را لخت می کنند و یا حسین گویان دلشان را روی زمین می کشند و ارادتشان به حسین (ع) را نشان می دهند.

(این یادداشتیست از محسن نوروزی -گزارش هفته نامه همشری جوان از دسته حسینیه اعظم زنجان)

-----------

این شب های لعنتی!

باور ! باور کن دارم زیر فشار این امتحان های لعنتی له میشم!

کممممممممممممممممممممممممممممممک!

نگران امتحان اخرم! ۶ تا امتحان پشت سر هم و فقط بین امتحان سوم و چهارم یک رو فاصله معرکست

نه؟  امید وارم ! امید وارم خراب کاری نکنم!

--------------

هه! هه!

(این هه هه رو به روش خنده های کفاشیان بخون! :دی)

امتحانات مبارک تموم شد!

یعنی رسما تا اول اسفند تعطیل!

تو برگه امتحان دومم یکی از دانشجو ها واسه استادش فحش نوشته بود٬ آخه استاده بنده خدا سوالی

خارج از جزوه طارحی کرده و مرحمت فرموده بودن!

قبل از امتحان آخر زنگ زدم با استادش حرف زدم  و امید وارم نندازتم!

به بعضی ها گفتم بیا اینجا رو (همون جا رو دیگه! حالا حتما باید آدرس پستی بدم؟ ) را بندازیم نترس !

یه کاریش میکنیم ! اینقدر منو من کرد تا از دست دادیمش!

*شب خوش - خوابای رنگی ببینی!!!

*سیم کارت گرامیمان مفقود شده! از یابنده خواهش میکنم لااقل ....! نه آخه آدم از یابنده سیم کارت

چه خواهشی میتونه داشته باشه از قدیم گفتن عقل سالم در بدن پرتغال فروشی که که زین به پشتش

بود!

*بازگشت ابهر نیوز ۲! خبر رسیده دفتر قرار باز گشایی بشه! اصلا خیال نکنی بازم مقاصد سیاسی ها !

اصلا ! آخه دفعه قبل هم تقریبا یک سال نیم مونده به انتخابات مجلس باز گشایی شده بود ! الان هم

تقریبا یک سال و نیم مونده دیگه! 

---------------------

چند سطر پایین تر:

.

.

ای بعضی ها ! ای ... ای.... هیچ میدونی اگر دستم بهت برسه چه اتفاق خوشایند(شایدم نا

خوشایندی )ممکن اتفاق بیوفته؟

هیچ میدونستی اسم من فرشید ؟ نمیدونستی بدون! 

-------

 

+نگاشته شده در یکشنبه چهارم بهمن 1388 0:43 به دست خط فرشید |