تبليغاتX
. . . تمام حرف های من . . .

. . . تمام حرف های من . . .

!..::×زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست ک نخواهد آمد×::..!
یلدا

این مطالب رو یلدا نوشته و من با اجازه خودش هر از چند گاهی یه دونش میزارم رو

 

وبلاگ.اولش رو یک شب مونده به شب یلدا میزارم که بی مناسبت با نام زیباش هم

 

 نیست (یک نکته قابل توجه یکی از دوستان که گفته بود من عاشقم و... عزیزم اگه من

 

فرشیدم که در اون هیچ شکی نیست عاشق نیستم و این نوشته ها فقط حرف دل هستش

 

که مینویسم.همین !)

 

-----------------------------------------------------------------------------------------

 

پرنده عاشق چه غمگین و بغض آلود بود صدای پرنده عاشق ! قلب کوچکش را سپاه غم

 

تسخیر کرده بود . چگونه می توانست عاشقانه ترین آواز ها را سر دهد در حالی که زبانش

 

 بسته بود ؟

 

پرنده دیگر عاشق نبود ، قلب کوچکش اسیر شیادی شده بود که نه صداقت میدنست و

 

نه محبت میفهمید ، نه غزل میخواند و نه آواز میشنید...

                                                                                                           یلدا
+نگاشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 1:15 به دست خط فرشید |
آری . . .
آری زبان خواهم گشود

روزی که به پایان نزدیک شوم

پایانی که هیچ وقت نخواهد آمد

تا شاید بتوانم در خلوتم با توکمی از حسرتم بگویم 

از حسرتی که فقط تو را در بر دارد

از حسرتی که فقط برای تو جان میگیرد

از حسرتی که فقط در تب تو میمیرد

تبی که از نبود تو مرا در آتش ظلمت میسوزاند

ظلمتی که بی تو مرا به  عدم می کشاند

و عدمی که بایاد تو مرا به خاطره ای سوخته مبدل می سازد

و آه از خاطره اي که سوخته اش ميسوزاند چه رسد به تازه اش که دل مي خشکاند 

 

( اینو با .... دوتایی گفتیم . یهویی جو گرفت . چند خطش از منه چند خط از اون)

 

+نگاشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 0:22 به دست خط فرشید |
بهانه. . .
به دنبال بهانه ای میگردم تا بنویسم

تو بگو این بهانه چه باشد،آری بهتر از خودت هیچ بهانه ای برای رهایی از دلتنگییهایم وجود ندارد ، آری این بهانه تویی ، این فقط خودت هستی که میتوانی مرا از نو بنویسی ، تا بلکه بتوانم بورزم ، به تو ، نه این نام شایسته ارتباط ما نیست ، واژه ای است کوچک ، در حد پرت ،بدنبال وازه ای میگردم تا توصیفش کنم ، اما نه ، بگذار خفته و خاموش میان خودمان بماند و کس نداند که با من چه کردی.

بهانه ام همین بود و بس !

+نگاشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386 0:8 به دست خط فرشید |
نام تو....

کاش قدمی برمیداشتم در جاده ای با نام تو 

کاش زمین میخوردم بر روی زمینی با نام تو 

 کاش شنا میکردم در وجودی با نام تو

کاش غرق در وجودی میشدم با نام تو

کاش پرواز میکردم در آسمانی با نام تو 

کاش صعود میکرد بر قلعه ای بانام تو

کاش میخواندم در باد سرودی با نام تو

کاش طلوع و افولی داشتم در سرزمینی با نام تو

این ها همه بهانه اند برای آوردن نام تو

آری این تویی جاری بر لبانم

ای کاش زمزمه میکردم نام تو

نام تو....

+نگاشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 0:7 به دست خط فرشید |
تا شاید...

قلم در میکشم تا بلکه ذره ای از سنگینی این بار بر دوشم کاسته شود

 

تا بلکه بتوانم قدم بلند تری بردارم به سوی تو

 

مینویسم شاید برسد گوشه ای از ذرات محبت من به تو

 

میخواهم قدم های بیشتری بردارم تا به تو نزدیک شوم

 

اما چگونه ؟ در حالی که تو مدام در حال دور شدن از منی

 

به پناهگاهم پناه میبرم تا بلکه او برایم چاره ای بیاندیشد

 

به درگاه همیشه بازش شتافتم در زمانی که در حسرت تو بودم

 

تویی که خودش به من داده بود تا بلکه بهانه یی برای پرستشش باشی

 

اما نشد از  همان هنگام که تو از من دور شدی من هم از او دور شدم

 

تا بلکه به یاد بیاورد مرا

 

تا شاید فریاد رسد مرا

 

تا شاید ....
+نگاشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386 11:24 به دست خط فرشید |
اون موقع ها ...
یادش به خیر همیشه با هم بودیم و همیشه از هم خبر داشتیم . ولی حالا چی؟ همش گذشت و رفت تو  یه چشم به هم زدن . چی شدن اون همه آدم که اون موقع ها دور و برم بودن ؟ حالا همشون رفتن و تنها موندم . از اون اصل کاری که اصلا خبر ندارم باز از بقیه یه خبرایی به گوشم میرسه وهر چند وقت یه بار میبینمشون !!! کار ما که شده صبح تا شب کنج اتاق نشستن و و در دیوار نگاه کردن و فکر کردن به چیزایی که اون موقع ها داشتمشون و حالا از دست دادمشون. بعضی وقت ها که چشمم به کتاب خونم میوفته که چه جوری گوشه اتاق فضا رو اشغال کرده و چند وجبی روش خاک نشسته یادم میوفته که اون موقع ها بعضی وقتا کتاب هم میخوندیم. . . یادم نیس آخرین باری که درش رو باز کردم کی بود .

رو یکی از کشو های میزم که الان مدت هاست بازنشده نوشته شده آرشیو . ای دل غافل انگار همین دیروز بود که هر روز صبح بعد از نون روزنامه ای هم  میخریدم و بعد از خوندنش آرشیو میکردم . خیلی دلم میخواست یه نگاهی به آرشیو ام بندازم ببینم روزنامه اون موقع ها چی مینوشته . . .

سکوت. کاش بازم عین اون موقع ها همه جا سوت و کور بود . نه انگار حالا همچین چیزی ازمحالات و همه جا پر شده از چیزای پر سر و صدا ...  همه آدم هایی که میشناختمشون سرشون شلوغ شده و وقت ندارن واسه همون آدم هایی که اون موقع ها اگر سرم شلوغ بود واسون وقت داشتم .اما خوب چی کار میشه کرد ؟ گذشته ها گذشته !!! کاش بازم عین اون موقع ها . . .

+نگاشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 18:47 به دست خط فرشید |
تیک تاک...

تیک تاک تیک تاک

اری این صدای عبور لحظات است  که به گوش میرسد

لحظات بدون وقفه در حال عبورند

کاش ازمن مجال میخواستند

آنوقت بود که به انها لذت شنیدن نه را میچشاندم

چرا باید بگذزند ؟

تا زیبایی هایی که در انها خلق کرده ایم را با خود در عمق ا ین رورزگار تلخ و شیرین قرق کنند ؟

انوقت ما میمانیم و یک مشت خاطره ویک حسرت که چرا مجال عبور دادیم!!!

که باز با عبور همین لحظات خاکستر زمان

 به سرعت روی آنها خواهد نشست

 و بازهم زمان

تیک تاک تیک تاک

+نگاشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 0:36 به دست خط فرشید |
رها . . .

 

خواستم رها شوم

بی صدا

بی آنکه که کسی بداند

بی خبر

اما یک نگاه کافی بود

همچو شکسته بالی

که در پرواز شکست میخورد

 آری من هم شکست خوردم

بازبه دوش کشین این بار

اسارت

و باز اسارت . . .

+نگاشته شده در شنبه دهم آذر 1386 23:50 به دست خط فرشید |
آغاز
به نام دلدار دل آرام ...

آغاز میکنم با یاد آنکه یادش موجب آرامش دلهاست . نمیدونم میشه رو وبلاگ به عنوان رسانه یی حساب باز کرد که میشه توش حرف دل زد یا نه ؟!؟!  خلاصه هر کاری یه آغازی داره و یه پایان این آغاز مجدد منه!!!

(امروز یه روز خاص واسه منه به خاطر همین ازامروز مینویسم )

 

+نگاشته شده در شنبه دهم آذر 1386 11:34 به دست خط فرشید |