روزی با خودم فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...

پ.ن :
با تو نیستم بابا.
گرفتی چی شد ؟
من که میدونم بعدا باید برات توضیح بدم پس اینجا توضیح نمیدم ![]()
جای پا ...

تصويری داشتم ، خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم ...
در آسمان تصويری از زندگی خود را ديدم ، در هر قسمت دو جای پا ديدم يکی متعلق به من و ديگری به خدا .وقتی آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جای پا روی شن نگاه کردم،ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست .دريافتم که اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده.
برای رفع ابهامم از خدا سئوال کردم : خدايا فرمودی که اگر به تو ايمان بياورم هيچ زمانی مرا تنهانخواهی گذاشت ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست چرا در زمانی که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتی ؟
خدا فرمود : فرزند عزيزم ،در مواقع سخت اگر يک جای پا مي بينی ،در آن لحظات تو را به دوش می کشيدم .
---------------------------------------------------
فکر کنم این اولین پست محمد واعظی(۲۰۰۳) تو عرصه وبلاگ نویسی باشه.
چند بار تو جاهای مختلف خوندمش ولی اینبار منو یاد خیلی چیز ها انداخت....
پ.ن:
برو بالا عکس رو یه بار دیگه ببین ...
گرفتی چی شد؟
آفرین.
یادم باشه برات ....
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد . . . .
به نظر تو الان ما کجاییم؟
وسط یک جنگل تاریک ؟
خودت خوب میدونی اسم اینجا چیه. . . .
که ندیدست تو را هر بینایی

ممنونم
بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي
تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن
تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم
نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي ی
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره
وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير ميشم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير ميشم
ممنونم كه بچه بازيهامو طاقت ميكني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت ميكني
هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

