تبليغاتX
. . . تمام حرف های من . . .

. . . تمام حرف های من . . .

!..::×زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست ک نخواهد آمد×::..!
. . . یکم حرف واسه گفتن . . .
 

روزی با خودم فکر می کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امروز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...

پ.ن :

با تو نیستم بابا.

گرفتی چی شد ؟

من که میدونم بعدا باید برات توضیح بدم پس اینجا توضیح نمیدم

+نگاشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 10:41 به دست خط فرشید |
این خانه سیاه است...

جای پا ...

تصويری داشتم ، خيال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم ...

در آسمان تصويری از زندگی خود را ديدم ، در هر قسمت دو جای پا ديدم يکی متعلق به من و ديگری به خدا .وقتی آخرين تصوير زندگيم را ديدم به جای پا روی شن نگاه کردم،ديدم که چندين زمان در زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست .دريافتم که اين در سخترين نقاط زندگيم اتفاق افتاده.

برای رفع ابهامم از خدا سئوال کردم : خدايا فرمودی که اگر به تو ايمان بياورم هيچ زمانی مرا تنهانخواهی گذاشت ديدم که در سخت ترين لحظات زندگيم فقط يک جای پا بيشتر نيست چرا در زمانی که بيشترين نياز را به تو داشتم تنهايم گذاشتی ؟

خدا فرمود : فرزند عزيزم ،در مواقع سخت اگر يک جای پا مي بينی ،در آن لحظات تو را به دوش می کشيدم .

---------------------------------------------------

فکر کنم این اولین پست محمد واعظی(۲۰۰۳) تو عرصه وبلاگ نویسی باشه.

چند بار تو جاهای مختلف خوندمش ولی اینبار منو یاد خیلی چیز ها انداخت....

پ.ن:

برو بالا عکس رو یه بار دیگه ببین ...

گرفتی چی شد؟

آفرین.

یادم باشه برات .... 

+نگاشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 0:1 به دست خط فرشید |

 

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد . . . .

+نگاشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 16:35 به دست خط فرشید |
کجاییم ما الان؟

 به نظر تو الان ما کجاییم؟

وسط یک جنگل تاریک ؟

خودت خوب میدونی اسم اینجا چیه. . . .       

+نگاشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 16:34 به دست خط فرشید |
گر چه روی تو ندیدیم ولی خشنودیم

                                      که ندیدست تو را هر بینایی

 

+نگاشته شده در جمعه نهم فروردین 1387 23:13 به دست خط فرشید |
میدونی با تو ...

ممنونم

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
ميدونم خوب ميدوني تو تار و پود و ريشمي
تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده من
چرا من نگذرم از يك پوست و خون به اسم تن
تو خيالم هم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي باتو زندگي كنم
نميدونم چي بگم كه باورت بشه جونمي
توي اين كابوس درد روياي مهربونمي ی
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره
وقتي حتی پيشمي دلم برات تنگ ميشه باز
عشق تو تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير ميشم
نميدونم چي ميشه بدجوري گوشه گير ميشم
ممنونم كه بچه بازيهامو طاقت ميكني
هرچقدر بد ميشم اما تو نجابت ميكني
هركجاي دنيا باشم بامني و درمني
نگران حال و روزم بيشتر از خود مني
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاره
ميدوني باتو پرم از شعر و ستاره
ميدوني بي تو لحظه حرمتي نداره
ميدوني در تو اين خدا بوده كه
در تو تونستته گل عشقو بكاااره

+نگاشته شده در جمعه دوم فروردین 1387 15:31 به دست خط فرشید |
سال نو مبارک
  رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

                                      وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

+نگاشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387 15:18 به دست خط فرشید |