چطوری ؟ دلم برات تنگ شدده بود . به خدا راست میگم . از اینجا تا آسمون !
--------------------------------------------------------------------------------
تو این چند وقت که آپ نکردم خیلی حرف ها بود واسه گفتن . خیلی چیز ها بود واسه نوشتن .
از سیاست و حرف های دلمو و اتفاقات روزمره بگیر تا حرف های تیریپ...
شاید تنبل شدم . شاید وقت ندارم...
یکی از دوستان فرمود اونجا(منظور وبلاگ عزیز تر از جان ماست!) همه ی حرف هات رو نیمنویسی .
فقط اسمش تمام حرف های منه ! ( تعجب کردیم بیسیار بیسیار!!! گفتیم پست های قدیم تر ما را
بخوان . ما را درک خواهی کرد ! )
یک سال قمری شد !
پاییز هم خدا رو شکر تموم شد . اما ای دل غافل که برف و زمستون کجا بود ! این همون پاییز که
نیرنگ کرده و فقط یه خورده به سوز هوا اضافه شده! (نمیدونی وقتی میشنوم فلان جا
۶۰ سانت برف اومده چه احساس سوزشی بهم دست میده ! در حالی که اینجا کلا فک نکنم ۱
ساعت پشت سر هم برف باریده باشه ۱ چه برسه به اینکه ۶۰ . ۷۰ سانت هم بخواد بشه!)
کافه کاغذی من اینجا به خودم قول میدم تا زمانی که نفهمم قضیه پیاده رو چیه بهت میل نزنم !
میگی نه؟ پس منتظر باش تا صبح دولتت بدمد!
انصافا اگه تو میدونی چیه قضیه بگو به من هم . مردم از فضولییییییییییییییییییییییییییی
--------------------------------------------------------------------------------
خیلی دلم میخواست از او شب بنویسم .
خیلی دلم میخواست بعد از سخنرانی آقای خاتمی حرف هام رو بنویسم!
خیلی دلم میخواست از اون پرواز احمقانه با ۱۷۰ ۱۸۰ تا بنویسم!
خیلی دلم میخواست از غزه بنویسم !
خیلی دلم میخواست تولد یه دوست اجتماعی رو اینجا بهش تبریک بگم!
خیلی دلم میخواست از شب اول محرم بنویسم !
خیلی دلم میخواست روز تولد وبلاگم همه ی حرف هام رو بگم !
خیلی دلم میخواست اینجا تنها بودم !
-----------------------------------------------------------------------
دل شما خیلی بیجا میکرد!

